فرامرز سلیمانی: دشت گشت-١٣
گرگان که گلستان شد
البرز و خزر هنوز با او می نشست
و دیوار سرخ ساسانی
باغ را پاس می نهاد
غبار باد پا می دود
و می پراکند غبار
به عشق
پرده را پس می زند و
با عاشق می سوزد
و عشق آغاز جهان بود و دریا
و باد
رابطه ی خاموشی
تیمار می کند سرخ صحرا را
و دشت سپید سرخ
می چمد
No comments:
Post a Comment