فرامرز سلیمانی: دشت گشت -١٥
مالیخولیای مال
بازار مالیخولیا
ماده گاو
گوساله ی یک ماهه اش را خاموش صدا می زد
و محمد زهری گفت ٢٧
شب گفت
خموشم
روز آمد و
خاموشی او در هم ریخت
دل گفت
خموشم
عشق آمد و خاموشی او در هم ریخت
---
اسبی تیز تک
بر پیشانی چابک سوار
بوسه می نهاد
تفنگی سر پر
پیچیده در نمد
به سفر می رفت
شکر فروش سرخ موسکووادو ٢٨
یار مگس ها بود
بازار آق قلا
از رنگ های تازه
پر شد
---
٢٧.محمد زهری:شبنامه
٢٨. موسکووادو : شکر سرخ مازندران Moscovado


No comments:
Post a Comment