و مختوم قلی باز می خواند
میهمانان چشمان من
درختانند
که در بند خزانند
---
زمین تشنه
بر پیله و سبزش می نشست
و کلام شاعر پیر
رنگی دیگر می گرفت
ان سان که پرویز کریمی می گفت
شب سیاه تمام قبیله را پوشا ند
نظامنامه ی عشق از فصل پوک رسایل پر شد
قبیله منگ بخور طلسم و بوی عزایم بود ١٩
---
و بندر ترکمن
متروک و پیر و دود زده و تنها
در بن بست راه
دور از خاک و خون و خزر
با کوچه های خاکی
در سوت قطار های باستانی
تا گونه های سرخ قزاق محله می رفت
با کافه ی عارفانه ی خیام
بازیگر یک اتفاق ساده ی سهراب ٢٠
و آجر شکسته ی دیوار
با های و هوی بچه های ابوبکر
در خانه های بی حصار
و محمود معتقدی می گوید
این قایق شکسته
به گل نشسته است
دستی دوباره بر پا کن
چون قابی سبز و
خیابانی سرخ و
سپید
موجی برابرت ٢١
---
١٩.پرویز کریمی: طبل بشارت
٢٠. یک اتفاق ساده : فیلمی از سهراب شهید ثالث که در بدر ترکمن = بندر شاه سابق ساخته شد
٢١. محمود معتقدی



No comments:
Post a Comment