Sunday, May 19, 2013

*DASHT GASHT-7

و مختوم قلی باز می خواند 
میهمانان چشمان من 
درختانند 
که در بند خزانند 
---
زمین تشنه 
بر پیله و سبزش می نشست 
و کلام شاعر پیر 
رنگی دیگر می گرفت 
ان سان که پرویز کریمی می گفت 
شب سیاه تمام قبیله را پوشا ند 
نظامنامه ی عشق از فصل پوک رسایل پر شد 
قبیله منگ بخور طلسم و بوی عزایم بود ١٩
---
و بندر ترکمن 
متروک و پیر و دود زده و تنها 
در بن بست راه 
دور از خاک و خون و خزر 
با کوچه های خاکی 
در سوت قطار های باستانی 
تا گونه های سرخ قزاق محله می رفت 
با کافه ی عارفانه ی خیام 
بازیگر یک اتفاق ساده ی سهراب ٢٠
و آجر شکسته ی دیوار 
با های و هوی بچه های ابوبکر 
در خانه های بی حصار 
و محمود معتقدی می گوید 
این قایق شکسته 
به گل نشسته است 
دستی دوباره بر پا کن 
چون قابی سبز و 
خیابانی سرخ و 
سپید 
موجی برابرت ٢١
---
١٩.پرویز کریمی: طبل بشارت 
٢٠. یک اتفاق ساده : فیلمی از سهراب شهید ثالث که در بدر ترکمن = بندر شاه سابق ساخته شد 
٢١. محمود معتقدی 

No comments:

Post a Comment