فرامرز سلیمانی:دشت گشت -١٧
بر خیز و
با قوزه های پنبه طلوع کن
در خوشه های گندم و جو
با سرود کشت و کار
بر خیز
دشت در چاهاب سازمان
دم می زد
و آب ها
در شن ها
و آفتاب
شناور بود
در بی دریغی اصراف
و سلمان هراتی می خواند ٣٢
دیگران را بگذار
دل به آفتاب بسپار
نگاه کن چگونه هر بامداد
صبور و سربلند
از شاخه های خاکستری صبح بالا می آید
دیگران را بگذار
---
٣٢:سلمان هراتی


No comments:
Post a Comment