فرامرز سلیمانی : دشت گشت -٣١
صدای سلطان محمد خوارزمی می آمد
و سیهه ی زنان حرم
در کوچه های آشوراده
می پیچید
و جزیره ی کوچک
که از غرش بالکاز می ترسید ٥٤
با خانه های چوبی شیلاتش
در نوازش ماهیان
و آواز صیادان غرقه بود
و پت پت بالکاز
روی خلیج
گلوی پرندگان را می فرسود
دریا نورد پیر
کنار خلیج گرگان
خاطره می گفت
آهن بود
و خاک جوان می شد
- توضیح نبود -
باران بود
و خشکسالی بود
-توضیح نبود -
شاه
صاحب زمین شد
امیران
مالک ترکمن
-توضیح نبود -
پنبه رفت و
گندم نیامد
-توضیح نبود -
قالیچه های ترکمن
ماشینی شد
-توضیح نبود -
باران بود و
خشکسالی بود
-توضیح نبود -
هواشناسی همسایه ی شمالی می گفت
فردا هوا بهتر خواهد شد
-توضیح نبود -
---
بالکاز :با رکا ز , با رکا س = قایق روسی
و سیهه ی زنان حرم
در کوچه های آشوراده
می پیچید
و جزیره ی کوچک
که از غرش بالکاز می ترسید ٥٤
با خانه های چوبی شیلاتش
در نوازش ماهیان
و آواز صیادان غرقه بود
و پت پت بالکاز
روی خلیج
گلوی پرندگان را می فرسود
دریا نورد پیر
کنار خلیج گرگان
خاطره می گفت
آهن بود
و خاک جوان می شد
- توضیح نبود -
باران بود
و خشکسالی بود
-توضیح نبود -
شاه
صاحب زمین شد
امیران
مالک ترکمن
-توضیح نبود -
پنبه رفت و
گندم نیامد
-توضیح نبود -
قالیچه های ترکمن
ماشینی شد
-توضیح نبود -
باران بود و
خشکسالی بود
-توضیح نبود -
هواشناسی همسایه ی شمالی می گفت
فردا هوا بهتر خواهد شد
-توضیح نبود -
---
بالکاز :با رکا ز , با رکا س = قایق روسی



No comments:
Post a Comment