فرامرز سلیمانی :دشت گشت - ٣٧
به جست و جوی جهت ها
از دریچه های کهنه
عاطفه
تا درون ابه می خزید
و سنت جاودانه
تا هوای تازه ی دشت
پل می زد
باران
سر بریدن داشت
و جواد پیشگر می خواند ٦١
بر بافه های ابر
تا
نافه ی زمین
ببار
چشم بارانی
---
در بیکران دشت تشنه
رنگین کمان خفته ی دره
میهمان باران بود
و آفتاب بی تاب
در تن خزه ها
جنگل جوان را
نقش می زد
و محمد قاری می خواند ٦٢
فاصله ی چشم های تو
و دریا را
هزار صیاد می گرید
---
٦١. جواد پیشگر : چشم بارانی
٦٢. محمد قاری : بیگانگی


No comments:
Post a Comment