فرامرز سلیمانی :دشت گشت -٤٠
و آزاد شهر ٦٧
در هیاهوی زایران نفس می کشید
با سعید زمانی ٦٨
سبز غبار گرفته در شب شالیزار
چهلواره ی بیرنگ ماه در ته چاه
شا د بودند از
رنگ دروازه ی فراموشی ها
---
در دشت فراموشی و نفس
پیش روی کرانه
نفس
توان ایستادن نداشت
افسوس عندلیبان رفتند از این ولایت
در قاب قوسی شب آیینه زنگ می زد
٦٩؟
---
٦٧ .ازاد شهر از شهر های گلستان
٦٨.سعید زمانی : تقدیم به آمل
٦٩.؟
و آزاد شهر ٦٧
در هیاهوی زایران نفس می کشید
با سعید زمانی ٦٨
سبز غبار گرفته در شب شالیزار
چهلواره ی بیرنگ ماه در ته چاه
شا د بودند از
رنگ دروازه ی فراموشی ها
---
در دشت فراموشی و نفس
پیش روی کرانه
نفس
توان ایستادن نداشت
افسوس عندلیبان رفتند از این ولایت
در قاب قوسی شب آیینه زنگ می زد
٦٩؟
---
٦٧ .ازاد شهر از شهر های گلستان
٦٨.سعید زمانی : تقدیم به آمل
٦٩.؟


No comments:
Post a Comment