فرامرز سلیمانی : دشت گشت - ٣٩
در سرد خانه ی گل چشمه ٦٥
خاطرات خفته ی تنهای تاراج
و ماهیان بازیگوش
یخ بسته بود و
زری مینویی می خواند٦٦
شور بخت
دستی
که به پای خویش
سرش را نگون می کند
---
از آبگیر سرد حادثه می آمد
آن که توفان و اشک را
به مجال شبنمی
گریسته با چشم هزار دریاش
---
.٦٥:گل چشمه :شهری نزدیک گرگان
٦٦,زری مینویی ,زاده ی ساری
در سرد خانه ی گل چشمه ٦٥
خاطرات خفته ی تنهای تاراج
و ماهیان بازیگوش
یخ بسته بود و
زری مینویی می خواند٦٦
شور بخت
دستی
که به پای خویش
سرش را نگون می کند
---
از آبگیر سرد حادثه می آمد
آن که توفان و اشک را
به مجال شبنمی
گریسته با چشم هزار دریاش
---
.٦٥:گل چشمه :شهری نزدیک گرگان
٦٦,زری مینویی ,زاده ی ساری


No comments:
Post a Comment