فرامرز سلیمانی:دشت گشت-٢٥
ما در میهمانسرای باران نشستیم
و آبهای پشت سد
آرام می نمود
چوپان ترکمن کنار آتش
در نی اندوه انزوایش
می دمید
و سهراب مازندرانی می خواند
سوختن تو به خویش
نور تمامی زمان هاست
اینک تو
تاریخ درشت افتآب ٤٦
در ساری قمیش
بازی نی ها بود
بر آبهای آبی
و نی های پنجره
روشنا را
به پیاله ی چای دعوت می کرد
دریا
میان آتش
گرمای جاودانه داشت
و دانه ها
در نرما ی پنبه
غنوده بود
و اورج با خروسان خزر می خواند
بانک خروس خبر می دهد مرا
تا صبح راه درازی نیست ٤٨
---
٤٦.سهراب مازندرانی:بر یال زمان
٤٧.ساری قمیش :از ابه های دشت ترکمن
٤٨.اورج :اسب سپید غزل


No comments:
Post a Comment